الشيخ أبو الفتوح الرازي

356

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

تعالى طالوت را به پادشاهى بفرستاد و نصب كرد . اى عجب پادشاهى كم ( 1 ) از نبوّت و امامت است ! چون نصب پادشاه از قبل خداى باشد ، نصب امام چرا به تو مفوّض باشد ؟ ايشان به انكار در آمدند كه : * ( أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ عَلَيْنا ) * ، تا بدانى كه قديما بر آنچه خداى كرد منكران بودند ، چگونه او را بر ما پادشاهى رسد ؟ * ( وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْه ) * ، و ما به پادشاهى از او سزاوارتريم - الخنفساة ( 2 ) في عين امّها رامشنة ( 3 ) - تزكيه خود به زبان خود مىكردند كه ما حق تريم و اوليتر به پادشاهى از او . ابليس هم اين كرد : أَنَا خَيْرٌ مِنْه ( 4 ) . . . ، و لكن نه با كسى كرد كه تلبيس ابليس بر او برود . آنگه به نقص او در آمدند كه : * ( وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ ) * ، او را دست فراخيى ( 5 ) در مال نداده‌اند ، گمان بردند كه استحقاق تقدّم به سعت مال باشد ، ندانستند كه به سعادت مآل باشد . نظر نه به مال است به مآل است ، نظر به سعت است ، و لكن در علم نه در مال . پيشواى ( 6 ) بايد تا از مال مايل باشد ، نبايد كه به مال مايل باشد . چون به مال مايل بود . بخيل بود ، و چون از مال مايل بود سخى بود ، اين موجب تقدّم بود ، و آن مقتضي تأخّر ، و لكن از آن جا كه همّت تو است ، نظر تو به مال است و سؤال تو از اين ( 7 ) حال است : يقولون ما مالي و مالي و مالهم و ما مال من ما ( 8 ) مال يوما الى مال امالى علم مالىء ( 9 ) و ممالىء أمالىّ آمالي لدىّ و اموالي جواب داد : ان اللَّه اصطفيه عليكم ، گفت : خداى او را بر شما برگزيد . * ( وَزادَه بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ) * ، و او را بسطت ( 10 ) و زيادت داد ( 11 ) در علم و جسم ، از شما عالمتر است . و مراد به بسطت ( 12 ) جسم ، شجاعت و قوّت است ، آن داند كه شما ندانى و آن تواند كه شما نتوانى [ 331 - ر ] . به بالا از شما برتر است از آن ، به قدر از شما

--> ( 1 ) . مج : كه . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : الخنفساء . ( 3 ) . مب : راشيه ، مر : رامشية ، چاپ شعرانى ( 2 / 290 ) : . . . امّها فراشة . ( 4 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 12 . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : دست فراخى . ( 6 ) . اساس ، مج ، وز ، دب ، لب ، فق : پيش واى / پيشواى ، آج : پس وى ، مر : پيشوايى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : حسن . ( 8 ) . آج : قد . ( 9 ) . لب مالى امالى ، فق امالى امالى ، چاپ شعرانى ( 2 / 291 ) و هو مالي . ( 12 - 10 ) . وز ، فق : بسطه ، مب : بسط . ( 11 ) . دب : داند ، لب ، فق ، مب ، مر : دارد .